
چشم هايش
غنيمتي بود
در خشكسالي زاينده رود

چشم هايش
غنيمتي بود
در خشكسالي زاينده رود
خوانش گفتگوي من با زهرا رهنورد :
انقلاب ما دنياهاي جديدي مي آفريند
گاهي يك اتفاق ، يك ديدار، حتا يك حس ناخودآگاه مثل حسي غريب اما آشنا باعث مي شود تا خاطره اي دور و فراموش شده در ذهن آدم شبيه يك فيلم كوتاه خيلي سريع مرور شود.
حدود دو سال پيش و در چنين روزهايي بود كه به سراغ زهرا رهنورد رفتم و به بهانه پنجمين دوسالانه مجسمه سازي با او به گفتگو نشستم.
زهرا رهنورد آن روزها با زهرا رهنورد اين روزها اگرچه شايد بسيار متفاوت باشد و حتا شايد در برخي موارد ديدگاه ها و رفتارهاي امروز او را من به عنوان يك روزنامه نگار نپسندم اما معتقدم رهنورد فارغ از همه رخدادهايي كه در چند ماهه اخير پيرامون او و همسرش ميرحسين موسوي به وجود آمده بيشتر از هر چيزي يك هنرمند است هنرمندي به شدت قابل احترام و قابل دفاع ، هنرمندي كه با جرات مي توانم بگويم حداقل آثارش نمايانگر و گواه اين است كه متعهد به ايران ، مردم ، انقلاب و ارزش هاي اسلامي است.
هنرمندي كه دو سال پيش هم در پاسخ به سوال من به صراحت گفت :
روند انقلاب در واقع به سوي خلاقيت ها و نوآوري هاست. ما نمي خواهيم بگوييم انقلاب در همان جايي که بود ايستاده است بلکه انقلاب ما انقلابي پويا بود و مرتب با ارزشهاي خودش به پيش مي رود و دنياهاي جديدي را مي آفريند و تجربه مي کند.
يا اين جمله اش كه در مقايسه انقلاب 57 و حال و هواي آن با امروز بيان شد بسيار قابليت تاويل پذيري دارد :
بسياري از اعتراض ها، حضورهاي ناب مردم در صحنه ها، صحنه هايي که خود مردم طراح ، سناريست و کارگردان اصلي آن بودند اکنون تغيير کرده است و نمي خواهم بگويم اين تغيير روند به سمت منفي و بدي و انحطاط بوده است ، بلکه من به نفس تحول و تغيير اشاره مي کنم و اين تحول ، عناصر بصري خاص خودش را مي طلبد، ضمن اين که هنرمنداني که شايد به نظر برسد امروز به شکل ديگر و متفاوتي از آن روزها سخن مي گويند هم براي آن زمان احترام فراواني قائل هستند اما زمانه ، زبان و بيان جديدي را مي طلبد.
البته همان روزها هم تاكيد كرد كه اگرچه بي تفاوت نيست اما دغدغه اصلي اش سياست نخواهد بود:
الان دغدغه من تنها زيباشناسي جديدي است و سبک خودم را يافته ام و مي خواهم صور جديدي بيافرينم.
پرسش : اكنون و پس از گذشت 2 سال يك پرسش ذهن من را به شدت درگير خودش كرده است كه هرچه به آن بيشتر مي انديشم كمتر به پاسخي قاطع تر مي رسم :
زهرا رهنورد آن روزها به عنوان خالق مجسمه به يادماندني « مادر» كه تنها دغدغه زيبايي شناسي جديد داشت دوست داشتني تر است يا زهرا رهنورد اين روزها ؟
اما هيچ پاياني براي اين پست دلنشين تر از اين جمله آخر گفتگو با او نيست كه بارها و بارها ديروز و در حضورش به آن انديشيدم و با خودم دوره اش كردم :
واقعيت اين است که من از هيچ نوع فرهنگ تک صدايي خوشم نمي آيد.
فايل كامل گفتگو با زهرا رهنورد : اينجا
.jpg)
رهنورد اين روزها