پاسخ به يك نقد
ضلع رمانتيك، ويژگي خاص شعر دفاع مقدس
جام جم آنلاين : 2 هفته پيش در تاريخ 20 تير در همين صفحه نقدي
بر كتاب «خطوط شكسته» سروده شراره كامراني با عنوان «كتابسازي در شعر دفاع مقدس»
به چاپ رسيد كه واكنشهاي مختلفي را در پي داشت.
آنچه در ادامه ميخوانيد، جوابيهاي است كه از سوي بنياد حفظ
آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس (ناشر كتاب خطوط شكسته) به قلم آقاي حميدرضا
شكارسري به دفتر روزنامه «جامجم» ارسال شده است.
«در واقع ما جنگيديم براي دفاع و دفاع كرديم عليه جنگ»
اين از معدود جملات واقعبينانه و سنجيدهاي بود كه ميشد در
نقدواره كتابسازي در شعر دفاع مقدس يافت. اگر صاحب اين نقدواره، خود به آنچه
نوشته معتقد بود، شعر دفاع مقدس را در آنچه خود از كتاب بزرگ اين شعر ميپسندد،
خلاصه نميكرد. آنچه از كليت نامنسجم و پر تناقض اين نقدواره به نظر ميرسد، اين
است كه ظاهرا نويسنده، شعر دفاع مقدس را در وجه تبليغي و تهييجي آن خلاصه كرده است.
اما حتي در سالهاي دفاع مقدس اين وجه، تماميت شعر دفاع مقدس را تشكيل نميداد. شعر
دفاع مقدس برخلاف شعر جنگ جهان نه تنها تماميت خود را در تبليغ و تهييج مخاطب
جستجو نميكند، بلكه تاريخنگاري منظوم جنگ هم محسوب نميشود و به جاي آن هويت خود
را در ترسيم موقعيت انسان در جنگ شكل ميدهد و اصلا اين ضلع رمانتيك را ميتوان
ويژگي خاص شعر دفاع مقدس دانست.
با وجود رگههاي حماسي، وجه رمانتيك مهمترين وجه اشعار كوتاه
به هم پيوستهاي است كه در كتابي با عنوان «خطوط شكسته» از سوي بنياد حفظ آثار و
نشر ارزشهاي دفاع مقدس منتشر شده است. كتابي كه در نقدواره مذكور مورد هجوم واقع
شده، هجومي كه به محتواي كتاب محدود نشده
و در ادامه به تخريب شخصيت شاعر، اشخاص حقيقي و حقوقي و حتي به شخصيت شهدا
انجاميده است. (مگر نه اينكه نويسنده مهمترين توجيه چاپ اين كتاب را در تقديمنامه
و سپاسنامهاي دانسته است كه از سوي شاعر بر پيشاني و ابتداي كتاب آمده است و «اسفنديار»،
برادر شهيد شاعر «خطوط شكسته» از نامهايي است كه شعرها به آنها اهدا شده است؟!)
دهها سال است نقد ادبي رويكردي متنمحور و حتي مخاطبمحور
يافته است و سنت بعضا ناپسند پرداختن به شخصيت صاحب متن براي خوانش متن (و در
اينجا تخريب متن رها شده است و تنها با نقدهاي دقيق روانشناختي و جامعهشناختي
شايد بتوان به شناخت شقي از هستي متكثر صاحب متن وقوفي نسبي يافت) نقدي كه از قلم
صاحب نقدواره مورد بحث، سالهاي نوري فاصله دارد. اين را با توجه به همين نقدواره
و سابقه ادبي ايشان ميتوان با قاطعيت پيشبيني كرد. به اين ترتيب، اين پيشبيني
يك گمانهزني ادبي است و ارتباطي با شخصيت حقيقي ايشان ندارد.
و حالا بايد در اين نوشتار وقت بگذاريم و اين بديهيات را باز هم
گوشزد نماييم و ... آن هم در اين شرايط حساسي كه نويسنده نقدواره مدام به حساسيت
بيشتر آن دامن ميزند!
خطوط شكسته، مجموعه شعري است مركب از 37 شعر كوتاه كه به هم
پيوستگي آنها، يك كليت منظومهوار را فراهم آورده است. باوجود اين كليت، هر كدام
از اين شعرها ميتوان به عنوان شعر كوتاه مستقلي خوانده شود. اما وجود همين كليت
منظومهوار، سبب ميشود راهيابي به فضاي فكري و اعتقادي شاعر از روزنه تك شعرها
غيرممكن باشد.
«شهيدي كه بر خاك ميخفت/ چنين در دلش گفت: «اگر فتح اين است/ كه
دشمن شكست، چرا همچنان دشمني هست؟»
براي راهيابي به فضاي فكري و اعتقادي يك شاعر، منتقد موظف است
به كل آثار او اشراف يابد. شعرهايي كه بعضا در سالهايي دور از هم نگاشته شدهاند
آيا بايد با قرائت شعر فوق از مرحوم «قيصر امينپور» به فرموده صاحب نقدواره مورد
بحث، او را شاعري ضد ارزشي دانست و خاك گتوند را به توبره كشيد؟!
اصولا شعر امروز با پرهيز از شاه بيتسازي براي تماميت خود ارزش
و احترام قايل ميشود، نه براي پارههاي خود كه چه بسا استقلالي نسبي هم داشته
باشند.
16 شعر ابتدايي مجموعه خطوط شكسته به مفهوم جنگ به معناي عام آن
اشاره دارد. از آنجا كه اين شعرها زمزمههاي مادري است با فرزندش، طبيعي است كه
مادر بايد در ابتدا مفهوم نامطلوب و نازيباي جنگ را به فرزندش منتقل كند و سپس به
مفهوم خاص آن (دفاع مقدس) بپردازد. مادري كه در ادامه اشعار، به عنوان خواهر
شهيد معرفي ميشود.
پس واژگان در 16 شعر اول به مفاهيم كلي و عام خود اشاره دارند و
به مفاهيم جزيي و خاص نزديك نميشوند. در واقع اين اشعار فضاسازي مورد نظر شاعر را
اجرا ميكنند تا وقتي مادر در شعر شانزدهم فرزندش را به خواب و فراموشي جنگ ميخواند
(حالا/ به خواب/ و به جاي تمام كودكان جهان/ جنگ را/ فراموش كن!) ناگهان كودك، با
پرسشي غيرمنتظره مفهوم عام جنگ را خاص كند و به اين ترتيب بخش دوم منظومه آغاز شود.
مادر!/ داييام را ديدم/ پيشاني بندش را به من داد/ ببين! / يا
زهرا س / سرخ/ بر پيشانيام نقش بسته!»
از اين پس تمام شعرها به دفاع مقدس
پرداختهاند و با وجود ارزشهاي درون متني و شاعرانه، راوي همان ارزشهايي ميشوند
كه نويسنده نقدواره خواهان ترويج آنهاست؟ آيا او واقعا مقدمه گوياي كتاب را
نخوانده است؟ آيا او واقعا از شعر هفدهم به بعد را نديده است؟ اگر ديده چرا جز يك
مورد هيچ اشارهاي به آنها نميكند؟ اتفاقا همين تك اشاره او هم دست ناتوان او را
در نقد ادبي رو ميكند! آنجا كه به كارگيري يك كلمه را در معناي غيرقاموسي آن يك
ضعف تاليف ميداند!
اشعار هفدهم تا سي و هفتم مجموعه شعر خطوط شكسته با زبان و
بياني شاعرانه، تاريخ انقلاب اسلامي را به تصوير كشيده است و به ريشهيابي تاريخي
دفاع مقدس پرداخته است و در نهايت دامنه مقاومت را به ديگر سرزمينهاي اسلامي
گسترش داده است.
شعر بيست و يكم:
«مهتاب نبود/ كه صخرهها را گذشتيم/ سحر/ قيام كرديم/ نماز خوانديم/
فجر دميد...».
شعر بيست و دوم:
«مردي آمد/ از ميانه زمين و آسمان/ با بالهايي پر از آيه.../ پيامبران/
بر تاقچههاي خاك گرفته/ بيدار شدند...»
شعر بيست و پنجم:
«دريا/ پيشانيش بلند بود/ خورشيد/ درخليج/ لنگر انداخت/ اما/ حسادت
ابرها...
شعر بيست و نهم:
«اين خاك را/ هر بار به خون كشيدهاند/ بهار/ عاشقتر روييده است/ حرفهاي
لاله/ از دهان خاك نميافتد/ پاي كوههاي بلند!»
شعر سي و يكم:
«جنگ/ نان و خون را/ تقسيم كرده بود/ بين همه / نان در خون جنگ فرو
نكرده باشيم!؟»
و شعر سي و پنجم:
«براي كودكان افغان/ شكوفه ببر/ براي مردم عراق/ آفتاب/ و براي
فلسطين/ تفنگ داييات را...»
و اگر اين همه شعر در مجموعهاي كه تنها 37 شعر دارد ديده نشده
است، در خوشبينانهترين حالت و مثبت انديشانهترين سناريو، بايد از بهترين و
ماهرترين چشم پزشك شهر نوبتي دست و پا كرد!
***
بيان استعاري به مدد تصاوير تازه، عاطفه قدرتمند با دريچه ديد
زنانه (كه در عرصه شعر دفاع مقدس، اگر نگوييم بيسابقه، لااقل كم سابقه است)،
نگاه تاريخي، قدرت روايتپردازي شاعرانه (البته در روندي خطي) و بالاخره ايجاز،
از مجموعه شعر «خطوط شكسته»، يكي از بهترين مجموعه اشعار دفاع مقدس را در سالهاي
اخير پديد آورده است.
گفتم ايجاز! به ياد سطرهايي از نقدواره مورد بحث افتادم كه:
«... كل 37 شعر كوتاه (طرح) اين كتاب به همان شكل كه در مقدمه
آمده، حداكثر در 7 تا 8 صفحه قابل چاپ بوده است و اين اسراف در كاغذ و به عبارت
بهتر كتاب سازي از سوي ناشر چه توجيهي ميتواند داشته باشد؟»
شايد نويسنده اين نقدواره به عمر كوتاه ادبياش مجموعه شعر سپيد
نديده است!
حميدرضا شكارسري
****************
10 نكته در يك
جوابيه
جام جم آنلاين : در طول دو هفته اخير و از زماني كه نقد (يا
به تعبير حميد شكارسري نقدواره ) كتاب خطوط شكسته اثر شراره كامراني به قلم من و
در همين صفحه چاپ شد، بازخوردهاي متعددي در جامعه ادبي كشور به وجود آمد كه از نظر
تعريف رسانه حداقل نشان ميدهد نقد موفقي بوده است؛ اما واكنش تند و نه چندان
دوستانه برخي شاعران و جبههگيري غيرمعقولانه آنان در برابر نقد كتاب «خطوط شكسته»،
من را به فكر فرو برد كه چه دلايلي و چه عوامل و مواردي در چاپ اين كتاب و نقد من
دخيل بودهاند و هرچه بيشتر انديشيدم بيشتر اين جملات روانشاد سيدحسن حسيني ذهنم
را مشغول كرد در گزيده شعر جنگ:
«شعر جنگ در وجه
قالب خود، خودجوش و «بيغرض» است. بر شعر جنگ سايه «سكه» و «كنگرههاي سالانه » سنگيني
نميكند. شاعران جنگ خوب يا بد هرچه سرودهاند بدون تكلف و بدون توجه به «ماموريتهاي
اداري » بوده است. هيچ شاعري در آن روزگار رباعي يا غزل نميگفت تا « صداي دهه » خود
باشد...»
البته اگر سيدحسن حسيني امروز در ميان ما بود، شايد واژه «كتابسازي» را هم به مواردي كه ذكر كرده بود
اضافه ميكرد. براستي چاپ اين دست كتابها و سرودن آنها تا چه اندازه بيغرض است و
تا چه ميزان تابع آشنايي و واسطههاي ادبي است؟!
اگرچه به قول آقاي شكارسري، اين كتاب كه در دهه و ادبيات و
روزگار ما كم سابقه يا بيسابقه (!) بوده است، شايد صداي جديد زنان در حوزه جنگ و دفاع مقدس باشد.
همان كتابي كه به زعم
نگارنده و بسياري از كارشناسان ادبي كه نامشان در روزنامه محفوظ است، كمترين
مولفههاي شعري و جوهره ادبي را دارد. اما درباره متن به اصطلاح جوابيهاي كه به
قلم برادرم حميدرضا شكارسري نوشته شده است، ذكر چند نكته ضروري است كه در ادامه ميآيد:
1- همه ما ميدانيم
چاپ كتاب در بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس، زير نظر شورايي متشكل از
چندين نفر است كه حميدرضا شكارسري به قول خودش تنها يك حق راي در آن شورا دارد؛
اما در جوابيهاي كه از اين نهاد ارسال شده، نه تنها اشارهاي به شورا و امضاي
ديگر اعضا نشده كه برعكس به اسم شكارسري در جوابيه تاكيد شده است. به نظر ميرسد
ديگر اعضاي شورا تاثيري بر چاپ اين كتاب نداشتهاند كه براي دفاع از آن نيز تمايلي
نشان ندادهاند و به اين موضوع اضافه كنيد
كه عرف نيست يك شخصيت حقوقي مانند بنياد حفظ آثار با تاكيد بر امضاي يك شخص حقيقي
جوابيه دهد.
2- نگارنده
جوابيه در آغاز متنش پس از مقدمهچيني مينويسد: ضلع رمانتيك را ميتوان ويژگي خاص شعر دفاع مقدس دانست. و بر همين اساس
شروع ميكند به دفاع كردن از اشعار شراره كامراني. اگر رمانتيك بودن ويژگي خاص شعر
دفاع مقدس ميباشد اي كاش ايشان ميفرمودند ويژگي خاص شعر عاشقانه، تغزلي و ليريك
چيست ؟ شايد ويژگي خاص شعر عاشقانه حماسهسازي است!
3- نگارنده
جوابيه اشاره ميكند در نقد بنده تخريب شخصيت شاعر، اشخاص حقيقي و حقوقي و حتي
شخصيت شهدا وجود دارد، اما هيچ مصداقي براي آن ذكر نميكند؛ در حالي كه در نقد
بنده نه تنها براي هر ادعا و هر نكته مصداق و مثالي آورده شده بلكه محور اصلي نقد نيز دفاع از شهدا و ارزشهاي دفاع مقدس
بوده است. گويا نگارنده جوابيه خواسته است در همان ابتدا با واژگون كردن ماجرا
صورت مساله را پاك كند و دقيقا همين كار را نيز انجام ميدهد و در نهايت به اصليترين
پرسش نقد «جامجم» كه پرسش عالمانه و خيرخواهانه از چگونگي چاپ اين كتاب و از
مديران بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس است، هيچ پاسخي نميدهد چون ايشان اصلا در جايگاه
پاسخ دادن هم نيست.
4- نگارنده
جوابيه هنگامي كه به تقديمنامه كتاب كه در نقد بنده هم به آن اشاره شده ميپردازد
خودش را پشت برادر شهيد شاعر خطوط شكسته پنهان ميكند و هيچ اشارهاي به نام
خودش حميدرضا شكارسري نميكند گويا غرض ما اين بوده كه چرا يك كتاب
به يك شهيد تقديم شده است؟!اين، تجاهلالعارف ناشيانهاي است كه بر كسي پوشيده
نميماند كه در تقديمنامه و سپاسنامه
كتاب آمده است.
5- نگارنده
جوابيه براي سابقه ادبي بنده و نوع برخوردم با متنهاي خطوط شكسته از ميزان «سال نوري» استفاده ميكند كه اي كاش حداقل در اين يك
مورد دست از كليگويي بر ميداشت و ميزان و مقياسي عيني يا علمي ارائه ميكرد.
6- نگارنده
جوابيه براي دفاع از شعر شاعري جوان و كمسابقه نه تنها از آبروي خود كه از شعر و
آبروي روانشاد قيصر امين پور مايه ميگذارد و از آثار او مثال ميزند. براستي يك
نفر اهل ذوق و ادب بيايد بگويد مقايسه و شباهت شعر قيصر و شراره كامراني در كجاست
؟ قيصر يك عمر برادرياش را ثابت كرد و بعد هم بدون ورود به عرصه «پدرخواندگي » ادعاي
هيچ ارث و ميراثي از انقلاب و شعر جنگ و دفاع مقدس نداشت.
7- نگارنده
جوابيه ادعا ميكند كتاب را بايد در كليت آن ديد و شاعر پس از 16 شعر ابتدايي كتاب كه ضد ارزشي و ضد
جنگ است به تاريخ انقلاب و دفاع مقدس ميپردازد
براستي ميتوان كتابي ساخت و در نيمه اول آن هرچه ميخواهيم بگوييم و سپس در نيمه
دوم كه نيمه مربيان و كارشناسان است و احتمالا از عهده شاعر نيز خارج بوده، مقداري
به ارزشها بپردازيم (نيمه مربيان و كارشناسان را از آن جهت گفتم كه برادرم
شكارسري در جايي عنوان كردهاند در بازسرايي شعرهاي شراره كامراني و اين كتاب دخيل
بودهاند .)
8- نگارنده
جوابيه، به اعتقاد برخي يكي از علماي شعر سپيد روزگارمان محسوب ميشود و بهتر از
بنده كه سابقه ادبي چنداني ندارم ميداند كه مهمترين ويژگي شعر سپيد در برابر شعر
كلاسيك، پيكره بودن، منسجم بودن و ساختمند بودن اثر و استقلال هر شعر است پس چگونه
ادعا ميكند شعرهاي سپيد كوتاه اين كتاب را نبايد به تنهايي بررسي كرد؛ آيا هر
كدام از اين شعرها قابليت چاپ جداگانه را ندارند ؟
9- اي كاش دوستان
در نوشتن و ارسال اين جوابيه تامل بيشتري ميكردند تا حداقل غلطهاي تايپي آن را
اصلاح ميكردند.
10- از اين كه نگارنده جوابيه نگران سلامت بنده نيز است، از ايشان صميمانه سپاسگزاري ميكنم و در اولين فرصت نيز به چشم پزشك مراجعه خواهم كرد البته اين نكته را يادآور شوم كه بنده به واقع چندين مجموعه شعر سپيد ديده و سرودهام، اما اعتراف ميكنم اينگونه كتابسازي به نام شعر سپيد را هرگز نديده بودم و اميدوارم ديگر نبينم.

