تبليغاتX
پاره خط


يك دل نوشته همين :

براي سانازي ، سپهر و براي او

سلام ماه !

ماه !

اين شب ها بيشتر از هميشه نگاهت مي كنم . نه ! اشتباه نكن ! جُنوني در كار نيست . مسافراني دارم كه آنها هم اين شب ها بيشتر از هميشه نگاهت مي كنند.

ماه !

اي ماه !

به آن كه از همه كوچكتر است بگو : مادربزرگ و پدربزرگ نوه هاي ديگري هم دارند تا باغچه كوچك حياطشان تنها نماند. من هم سعي مي كنم لا به لاي خبرها سرم را گرم كنم و دستم را به جاي دست هاي كوچك تو ، گره كنم و محكم به ديوار بكوبم پسر ! ولي به پارك ها و تاب ها و سرسره ها نمي دانم چه بگويم آنها دلتنگ قدم هاي تو هستند. دلتنگ دويدن ، بازي كردن ، زمين خوردن ، بادبادك هوا كردن ، سانازي را خيس كردن…

ماه !

اي ماه !

به آن كه از همه بزرگتر است بگو : روزي اين سرزمين ماه مي شود ماه ؛ دوباره جمعه هاي غروب دور هم جمع مي شويم ، روزنامه مي خوانيم ، بحث مي كنيم و از پنجره زل مي زنيم به بهاري كه خيابان و دست هاي ما را سبز كرده  است سبز…

اما ماه !

به او كه هيچ وقت نخواست بفهمد آيدا نه درخت بود نه خاطره و نه خنجر به او بگو :

روزي ما دوباره كبوترهايمان را پيدا خواهيم كرد روزي كه كمترين سرود بوسه است روزی که تو بیایی ؛ برای همیشه بیایی...


* * * *


تنها من و تو

شبيه طوفان بوديم

برهنه

به دريا زديم و ُ

در فاصله ي لب هامان

چالوس پيدا بود

 

تنها من و تو

شبيه جنگل بوديم

ديوانگاني از جنس علف

در چادري پُر از گرگ و ميش ماه

 

وحشي تر از هميشه دوستت دارم

دوستت دارم كه رفته اي

رفته اي با شرق موهايت

جهان را پريشان كني

 

تنها من

تنها تو

آزادي همين پريشاني است

+ نوشته شده توسط سینا علیمحمدی در چهارشنبه چهارم شهریور 1388 و ساعت 13:11 |