از بهمن 82 تا بهمن 86
زمستان امسال هم سر تمامی ندارد و هر روز بیشتر و بیشتر در لباس
های پشمی سیاه و سرمه ای دو و سه لایه فرو میرویم....هر چند برای من اسفندی سرما بسیار بسیار
بسیار دلپذیرتر از گرمای کشنده تابستان است !!
سایه ننه سرما مستدام باد حالا که به لطف مهرورزان جان! پوشیدن سبز و صورتی تابستانه تعطیل
است (دست خودم نیست از هر جا شروع به نوشتن می کنم به مهرورزی و مهرورزان میرسم!) همین
سرمایی که می شود با سیاه و سرمه ای خوش لباس ماند غنیمت است....این قصه سر
دراز دارد....کو گوش شنوا....کو مرد میدان....
خواستم مطلبکی بر نقاشی های میر حسین موسوی که تا چند روز پیش میهمان
و
میزبان آثار
اش در موسسه صبا بودیم بنوسم ، اما عادت معمول شاعری فرصت نداد و ماند برای فرصت
دیگر.
فعلا با دو شعر دور و نزدیک ! به روزمی شویمممممممممم!!....
اما حکایت شعر اول که تخیل نام دارد را ابتدا بگویم : حکایت تخیل
من حکایت شنبه های شعر دانشگاه علوم پزشکی ایران است همان دانشگاه مشترک بنده و
سینا ...
حالا اگر به قوّت تخیل عیالات متحده مان! نیست کم از آن هم
ندارد!!
اما نکته جالب این است که من هنوز دانشجوی همان دانشکده ام اما
بهمن 82 کجا و بهمن 86 کجا...
(1)
تند
تند
تند
تند می رود تخیل سورئال تو
با دوچرخه قراضه اش
روی نعش پرنده ای
که پیاده روهای شنبه را
مرتعش می کند
تندرفته است تخیل سورئال تو
روی پیراهن زنی که شعرهایش غلط انشایی نداشت
و حالا گیس بریده را فراموش می کند
تا چشم های تو را تعریف کند
تند رفته است
و نمی داند گلهای احمق لیلا
نان و نفس اویند
که پست می شوند
برای تخیل سورئال تو
تند رفته است
و تخیل پست مدرن خواجه را دور زده
الا یا ایها ساقی....
بگشای لب که فریاد...
مکن زغصه شکایت...
و هی دور میزند روی شعر
غلط انشایی
گیس بریده
و آرام آرام روی نعش زنده قدم می زند
ـ بس کن کافیست
تو احمق گیس بریده
با این غلط انشایی
شعر رابه گند کشیده ای
سنگ اش کنید!
****
شنبه میدان گل ها
تند می روی
روی پیراهن لیلا
و با دوچرخه قراضه
یک زن دیگر را هم خط می زنی
و لبخند می دهی
"یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور!"
(2)
از شاخه که چیدی ام
در دست های گرم ات
عاشق شدم
و رنگم سرخ شد
تازه زیر زبانت بود
که فهمیدم
خرمالو ها ی گس
هیچ وقت نمی رسند
"نوشته شده توسط الیانه خانوم"
+ نوشته شده توسط سینا علیمحمدی در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 و ساعت
10:33 |